

سوزد مرا سازد مرا
ساقي بده پيمانه اي ز آن مي که بي خويشم کند
بر حسن شور انگيز تو عاشق تر از پيشم کند
زان مي که در شبهاي غم بارد فروغ صبحدم
غافل کند از بيش و کم فارغ ز تشويشم کند
نور سحرگاهي دهد فيضي که مي خواهي دهد
با مسکنت شاهي دهد سلطان درويشم کند
سوزد مرا سازد مرا در آتش اندازد مرا
وز من رها سازد مرا بيگانه از خويشم کند
بستاند اي سرو سهي سوداي هستي از رهي
يغما کند انديشه را دور از بد انديشم کند
استاد رهی معیری
رهي معيري ، متخلص به « رهي » فرزند محمد حسن خان مويد خلوت در دهم اردبيهشت ما ۱۲۸۸ هجري شمسي در تهران چشم به جهان گشود . پدرش محمدحسن خان چندگاهي قبل از تولد رهي رخت به سراي ديگر کشيده بود. خانم فخرعالم حجازی معیری ، مادر رهی معیری ، در مورد پسرش می گوید : " رهی معیری دارای دو شخصیت متمایز بود . اولی شخصیت اجتماعی و هنری او ، و دومی شخصیت فردی او . در مورد شخصیت اجتماعی او چیزی ندارم بگویم ، زیرا قضاوت این کار با مردم شریف و ملت نجیب و قدردان است . در مورد شخصیت فردی نیز برای اینکه خوانندگان عزیز بیشتر با شرح حال رهی آشنا شوند ، ناچار به معرفی خانواده خود می پردازم . پدرم ، مرحوم میرزا ابوالقاسم خان بدیع الدوله ، فرزند مرحوم میرزا محمود خان مدیرالدوله که با مرحوم میرزا احمدخان مشیرالسلطنه ، صدر اعظم مشروطیت ، برادر بوده ، از اهالی آذربایجان عزیز و متولد شهر تبریز بوده اند . مادرم دختر مرحوم میرزا حبیب الله خان بدیع السلطنه حجازی و نوه دختری میرزا عباس خان قوام الدوله تفرشی بود . شوهرم ، مرحوم حسن خان مؤید خلوت ، فرزند معیرالممالک نظام الدوله ، از اعقاب بایزید بسطامی ، عارف ربانی ، بوده است .
تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در تهران به پايان برد ، آنگاه به استخدام دولت درآمد و در مشاغلي چند انجام وظيفه کرد و از سال ۱۳۲۲ رياست کل انتشارات و تبليغات وزارت پيشه و هنر منصوب گرديد.
رهي از اوان کودکي به شعر و موسيقي و نقاشي علاقه و دلبستگي فراوان داشت و در اين هنر بهره اي به سزا يافت . هفده سال بيش نداشت که اولين رباعي خود را سرود:
کاش امشبم آن شمع طرب مي آمد ... وين روز مفارقت به شب مي آمد
آن لب که چو جان ماست دور از لب ماست ... اي کاش که جانِ ما به لب مي آمد
در آغاز شاعري ، در انجمن ادبي حکيم نظامي که به رياست مرحوم وحيد دستگردي تشکيل مي شد شرکت جست و از اعضاي مؤثر و فعال آن بود و نيز در انجمن ادبي فرهنگستان از اعضاي مؤسس و برجسته آن به شمار مي رفت. وي همچنين در انجمن موسيقي ايران عضويت داشت . اشعارش در بيشتر روزنامه ها و مجلات ادبي نشر يافت و آثار سياسي ، فکاهي و انتقادي او با نام هاي مستعار « شاه پريون » ، « زاغچه » ، « حقگو » ، « گوشه گير » در روزنامه « باباشمل » و مجله « تهران مصور » چاپ مي شد.
رهي علاوه بر شاعري ، در ساختن تصنيف نيز مهارت کامل داشت . ترانه هاي : خزان عشق ، نواي ني ، به کنارم بنشين ، آتشين لاله ، کاروان و ديگر ترانه هاي او مشهور و زبانزد خاص و عام گرديد و هنوز هم خاطره آن آهنگها و ترانه هاي شورانگيز و طرب افزا در يادها مانده است.
رهي در سال هاي آخر عمر در برنامه گل هاي رنگارنگ راديو، در انتخاب شعر با داوود پيرنيا همکاري داشت و پس از او نيز تا پايان زندگي آن برنامه را سرپرستي ميکرد.
رهي در طول حيات خود سفرهايي به خارج از ايران داشت که از جمله است : سفر به ترکيه در سال ۱۳۳۶، سفر به اتحاد جماهير شوروي در سال ۱۳۳۷ براي شرکت در جشن انقلاب کبير، سفر به ايتاليا و فرانسه در سال ۱۳۳۸ و دو بار سفر به افغانستان، يک بار در سال ۱۳۴۱ براي شرکت در مراسم يادبود نهصدمين سال در گذشت خواجه عبدالله انصاري و ديگر در سال ۱۳۴۵، عزيميت به انگلستان در سال ۱۳۴۶ براي عمل جراحي، آخرين سفر معيري بود .
رهي معيري که تا آخر عمر مجرد زيست ، در چهارم آبان سال ۱۳۴۷ پس از رنجي طولاني و جانکاه از بيماري سرطان بدرود زندگاني گفت و در مقبره ظهيرالدوله شميران مدفون گرديد.
رهي بدون ترديد يکي از چند چهره ممتاز غزلسراي معاصر است . سخن او تحت تاثير شاعراني چون سعدي ، حافظ ، مولوي ، صائب و گاه مسعود سعد و نظامي است. اما دلبستگي و توجه بيشتر او به زبان سعدي است . اين عشق و شيفتگي به سعدي ، سخنش را از رنگ و بوي شیوه استاد برخوردار کرده است به گونه اي که همان سادگي و رواني و طراوت غزلها سعدي را از بيشتر غزلهاي او ميتوان دريافت.
اگر بخواهيم با موازين کهن - که چندان اعتباري هم ندارد - سبک شعر رهي را تعيين کنيم ، بايد او را در مرزي ميان شيوه اصفهاني و عراقي قرار دهيم ، زيرا بسياري از خصوصيات هريک از اين دو سبک را در شعر او مي بينيم ، بي آنکه بتوانيم او را به طور مسلم منتسب به يکي از اين دو شيوه بشماريم.
گاه گاه ، تخيلات دقيق و انديشه هاي لطيف او شعر صائب و کليم و حزين و ديگر شاعران شيوه اصفهاني را به ياد ما مي آورد و در همان لحظه زبان شسته و يکدست او از شاعري به شيوه عراقي سخن ميگويد.
رنگ عاشقانه غزل رهي ، با اين زبان شيفته و مضامين لطيف تقريبا عامل اصلي اهميت کار اوست ، زيرا جمع ميان سه عنصر اصلي شعر - آن هم غزل - از کارهاي دشوار است .
نمونه ای از غزل رهی :
مردم فريب
شب يار من تب است و غم سينه سوز هم
تنها نه شب در آتشم اي گل که روز هم
اي اشک همتي که به کشت وجود من
آتش فکند آه و دل سينه سوز هم
گفتم : که با تو شمع طرب تابناک نيست
گفتا : که سيمگون مه گيتي فروز هم
گفتم : که بعد از آنهمه دلها که سوختي
کس مي خورد فريب تو ؟ گفتا هنوز هم
اي غم مگر تو يار شوي ورنه با رهي
دل دشمن است و آن صنم دلفروز هم
نمونه ای از رباعیات رهی :
ای بی خبر از محنت روز افزونم
دانم که ندانی از جدایی چونم
باز آی که سرگشته تر از فرهادم
دریاب که دیوانه تر از مجنونم

ای جاوه برق آشیان سوز تو را
وی روشنی شمع شب افروز تو را
زان روز که دیدمت شبی خوابم نیست
ای کاش ندیده بودم آن روز تو را

احوال دل آن زلف دو تا داند و من
راز دل غنچه را صبا داند و من
بی من تو چگونه ای ندانم اما
من بی تو در آتشم خدا داند و من

نیست سری کز تو پر آشوب نیست
این همه هم خوب شدن خوب نیست
جور و حفا کن که حبیب منی
مهر و وفا شیوه محبوب نیست
نمونه ای از ترانه های رهی :
خزان آشنایی
شد خزان گلشن آشنایی
بازم آتش به جان زد جدایی
عمر من ای گل طی شد بهر تو
وز تو ندیدم جز بد عهدی و بی وفایی
با تو وفا کردم،تا به تنم جان بود
عشق و وفاداری،با تو چه دارد سود
آفت خرمن مهر و وفایی
نو گل گلشن جور و جفایی
از دل سنگت آه
دلم از غم خونین است
روش بختم این است
از جام غم مستم
دشمن می پرستم
تا هستم تو ومست از می به چمن
چون گل خندان از مستی بر گریه من
با دگران در گلشن نوشی می
من ز فراقت ناله کنم تا کی
تو وچون می لاله کشیدنها
من و جون گل جامه دریدنها
ز رقیبان خواری دیدنها
دلم از غم خون کردی
چه بگویم چون کردی
دردم افزون کردی
برو ای از مهر و وفا عاری
برو ای عاری ز وفاداری
که شکستی چون زلفت عهد مرا
دریغ و درد از عمرم
که در وفایت شد طی
ستم به یاران تا چند
جفا به عاشق تا کی
نمی کنی ای گل یکدم یادم
که همچو اشک از چشمت افتادم
تا کی بی تو بود
از غم خون دل من
آه از دل تو
گرچه ز محنت خوارم کردی
با غم و حسرت یارم کردی
مهر تو دارم باز
بکن ای گل با من
هرچه توانی ناز
هرچه توانی ناز
کز عشقت می سوزم باز